تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

313

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

اسقف شهر و ديگر كشيشان و ترسايان را بگرفت و چوبى را كه صليب مسيح بود از ايشان بخواست . ايشان آن را در تابوتى زرين نهاده و در باغى به زير خاك كرده و روى آن سبزىها كاشته بودند . رميوزان بر ايشان چندان سخت گرفت كه ناچار موضع آن را به وى بنمودند و او آن موضع را كند و آن صليب را به دست خود بيرون آورد و در سال بيست و چهارم پادشاهى خسرو پيش او فرستاد « 1 » . فرماندهء دوم ، به نام شاهين « 2 » ، پاذوسپان مغرب بود و او مصر و اسكندريه و مملكت نوبه را بگرفت و كليدهاى شهر اسكندريه را براى خسرو فرستاد ؛ و اين در سال بيست و هشتم پادشاهى او بود « 3 » . فرماندهء سوم فرّهان نام داشت و پايهء او شهربراز « 4 » بود . شهربراز

--> ( 1 ) - اين « اسقف » همان بطريق زاخارياس است . به موجب مطمئن‌ترين گزارش‌ها ( كرنيكن پاسكاله ) تصرّف بيت المقدس در ژوئن 614 م بوده است يعنى درست در زمانى كه بيست و چهارمين سال سلطنت خسرو سپرى شده بود . از اينجا معلوم مىشود كه چرا سبئوس ( و مورّخين ارمنى متأخّر ) سال بيست و پنجم گفته‌اند ( رجوع شود به پاتيكانيان در موضع مذكور و مجموعهء تواريخ ارمنى بروسه ج 1 ص 79 به بعد ) . جالب توجّه است كه اندكى پس از آنكه طبرى اين سطور را نوشته بود عالم اسلامى با خبر هولناكى به لرزه درآمد همچنان كه عالم مسيحيّت از شنيدن تصرّف اورشليم به دست خسرو به لرزه درآمده بود : قرامطه در سال 319 هجرى حجر الاسود را كه از مقدّس‌ترين اشياء اسلامى است از كعبه برداشته بردند . ( 2 ) - شاهين - ( Sain در كارنامهء آناستازيوس پرسا : كارنامهء قدّيسان بيست و دوّم ژانويه بند 9 ) . شهين ارمنى را نيز ارمنيان ، پاتگوسپان - فادوسفان خوانده‌اند ( رجوع شود به حاشيهء شماره 1 صفحهء 182 ، فصل ششم ) . بنا بر اين او يكى از چهار ساتراپ بزرگ مملكت بوده است . در يك نوشتهء رسمى در كرنيكن پاسكاله ص 708 او را ( ببمن‌زادگ مشهور ) ناميده‌اند . من در اين كلمه ( بدون پيروى از شپيگل در معارف ايران باستان ج 3 ص 504 ) يك نسبت به جدّ پيدا كرده‌ام : ببمن‌زادگ يعنى وهومن‌زاذگان - پسر يا يكى از احفاد كسى كه از نژاد وهومن است . وهومن شكل قديمى بهمن است ( چنان كه بر روى يك مهر پهلوى وهودين - بهدين نيز آمده است ) : بنا بر اين اين شخص از نژاد بهمن پسر سپنديار بوده است ( رجوع شود به اوّل كتاب ) . ( 3 ) - تاريخ فتح اسكندريّه به درستى معلوم نيست . گزارش‌ها 615 و 616 را مىرسانند . شايد تسليم كليد شهر به پادشاه بعدها اتّفاق افتاده است و بدين گونه سال بيست و هشتمين سلطنت - 8 - 617 تا اندازه‌اى درست تواند بود . امّا بعيد به نظر مىرسد كه شاهين فاتح مصر بوده باشد زيرا ما اين فرمانده را در آن سال فقط در آسياى صغير مىبينيم . عبارات متن ما را به ياد عبارت ثئوفانس مىاندازد : مصر و اسكندريه و ليبى تا حبشه ؛ هر دو عبارت مسلّما مبالغه‌آميز است . ( 4 ) - شكل شهروراز ( چنين است در نوشتهء مؤلّف سريانى مذكور در قصص سريانى لاند ، ج اوّل 4 / 10 و 4 / 17 و در نوشته‌هاى يعقوب رهاوى و الياس نصيبينى ) يا شهربراز به معنى گراز مملكت نه گراز وحشى كه ابن العبرى در تاريخ سريانى ( ص 99 ) گفته است ، تقريبا مسلّم است . ولى در نوشته‌هاى يونانى و ارمنى و حتّى نسخ خطّى عربى بارها تحريف شده است ( مثلا يعقوبى و نسخهء سپرنگر اين مرد را هميشه به غلط شهريار ناميده‌اند و ديگران نيز همين‌طور ) . اين نام در جاهاى ديگر نيز ديده مىشود ( مثلا در تاريخ اصبهان ابو نعيم در ورق a 15 نام شخصى است كه ابن الاثير در ج 3 ص 14 او را شهريار مىنامد ؛ طبرى چاپ كوزه‌گارتن ج 2 ص 216 ) : اين نام غالبا به صورت سادهء وراز و براز آمده است ( رجوع شود به زيرنويس 5 ص 264 ، فصل هفتم ) . فردوسى اين مرد را دو قسمت كرده است : گراز و شهران‌گراز ( با gu مبدّل از Wa چنان كه در فارسى امروز نيز گراز است ) . شهر گراز در وزن شاهنامه درنمىآيد . ابن العبرى نيز در موضع مذكور مىگويد كه اين نام عنوانى بوده است . فرّهان صورت ديگرى است از فرّخان كه بعد خواهد آمد ( چنان كه معلوم است ه - و خ در كتابت پهلوى شكل واحدى دارند ) : نام فرّخان در آن زمان و زمانهاى بعدى كم نبوده است ( مثلا در بلاذرى ص 317 و ابن قتيبه ص 211 و ياقوت ج 2 ص 153 و ج 3 ص 928 و الفهرست ص 245 س 5 و ابن خرداذبه ص 44 س 2 و غيره ) . اين نام در يونانى فرخانس است ( ثئوفيلاكتوس ) . فردوسى فرايين آورده است كه فقط نتيجهء درست نخواندن فرّخان در كتابت پهلوى است . ابن قتيبه و سعيد بن البطريق ( ج 2 ص 253 ) و نسخهء سپرنگر خرهان آورده‌اند و ارمنيان آن را به صورت Chorian و نظاير آن نقل مىكنند . فر به معنى شكوه و فرّخ به معنى باشكوه است و در اسامى خاص به صورت خره ( خوره و خرّه ) نيز مىآيد . اين شكل بايد با خرگان ( رجوع شود به فصل ششم : زراذشت پسر خرگان ) و خريانس يا خوريانس يونانى ( پركپ . جنگ گث‌ها 1 / 4 و 8 ) يكى باشد . بعيد به نظر مىرسد كه نام شهربراز فرّخان يا خرهان بوده باشد امّا من حقيقت امر را درنمىيابم . فرمانده ايرانى ديگرى به نام شهرپلكن Sahraplakan ( در سبئوس ) و سارابلاگاس ( ثئوفانس ص 475 به بعد ) مسلما غير از شهربراز بوده است .